بخش دوم فصل دوم: ولايت پيامبران و امامان‏

بخش دوم فصل دوم: ولايت پيامبران و امامان‏

 

                        الف) ولايت پيامبران‏

 

برخى از آياتى كه ولايت را براى پيامبران اثبات مى‏نمايند عبارتند از:

و إذ ابتلى إبراهيم ربّه بكلمات فأتمّهنّ قال إنّى جاعلك للنّاس إماما «1»؛

 

و چون ابراهيم را پروردگارش با كلماتی بياموزد و وی آن همه را به انجام رسانيد (خدا به او) فرمود من تورا پيشوای مردم قرار دادم.

فقد آتينا آل إبراهيم الكتاب و الحكمة و آتيناهم ملكا عظيما «2»؛

در حقيقت ما به خاندان ابراهيم كتاب و حكمت داديم و به آنان ملكی بزرگ بخشيديم.

يا داود إنّا جعلناك خليفة فی الأرض فاحكم بين النّاس بالحقّ ... «3»؛

ای داوود ما تو را در زمين خليفه و جانشين گردانيديم، پس ميان مردم به حق داوری كن.

إنّما وليّكم اللّه و رسوله «4»؛

ولی شما تنها خدا و پيامبر اوست.

__________________________________________________

 (1). بقره (2) آيه 124.

 (2). نساء (4) آيه 4.

 (3). ص (38) آيه 26.

 (4). مائده (5) آيه 55.

                    

النّبیّ أولی بالمؤمنين من أنفسهم «1»؛

پيامبر به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است.

از اطلاق آيه اخير، اعطای ولايت مطلقه به پيامبر استنباط می‏گردد؛ ولايتی كه علاوه بر حوزه امور عمومی و حكومتی، امور خصوصی مردم را نيز شامل می‏گردد.

مفسران اين آيه را چنين تفسير كرده‏اند:

 «معنای اولويت ترجيح يك طرف است. خلاصه آن‏چه را مؤمن از قبيل حفظ جان، محبت، كرامت، طلب اجابت دعوت و اعمال اراده برای خويش معتقد است، پيامبر در همه اين امور نسبت به او اولويت دارد و در هريك از اينها اگر دوران امر ميان پيامبر و خودش باشد، جانب پيامبر ترجيح دارد. پس هر گاه خطری جان پيامبر را تهديد نمايد مؤمن بايد از او حفاظت نموده، خود را فدای پيامبر سازد. هم‏چنين پيامبر نسبت به مؤمنان در آن‏چه مربوط به امور دينی و دنيوی آنان است اولويت دارد و اين عموميت از اطلاق آيه استفاده می‏گردد.» «2»

از اطلاق آيه: أطيعوا اللّه و أطيعوا الرّسول و أولی الامر منكم «3» نيز چنين عموميتی استفاده می‏گردد كه در ادامه بحث آن را مطرح خواهيم كرد.

از امام صادق عليه السّلام نقل شده است: خداوند پيامبر خويش را به نيكوترين ادب، تأديب فرمود و هنگامی كه ادب را نسبت به او به كمال رساند فرمود: «راستی كه تو را خويی والاست.» «4» آن‏گاه امر دين و امامان را به او تفويض فرمود تا بندگانش را سياست و تدبير نمايد «5» و فرمود: «آن‏چه را فرستاده او به شما داد، آن را بگيريد و از

__________________________________________________

 (1). احزاب (33) آيه 6.

 (2). محمّد حسين طباطبائی، الميزان، ج 16، ص 276.

 (3). نساء (4) آيه 59.

 (4). و إنّك لعلی خلق عظيم (قلم (68) آيه 4).

 (5). «إنّ اللّه- عزّ و جل- أدّب نبيّه فاحسن أدبه فلمّا أمل له الأدب قال: و إنّك لعلی خلق عظيم. ثم فوّض إليه امر- الدين و الأئمة ليسوس عباده ...» (محمّد بن يعقوب كلينی، اصول كافی، ج 1، ص 265 و محمّد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 17، ص 4، حديث 3).

                    

آن‏چه شما را بازداشت، باز ايستيد». «1»

                        ابعاد ولايت‏

 

پيامبر اكرم صلّی اللّه عليه و اله در ولايت تشريعی خويش از سه شأن برخوردار بودند:

مرجعيت و رهبری دينی (ولايت بر تعليم، تبيين و تفسير وحی الهی)؛ «2» ولايت قضايی؛ «3» ولايت و زعامت سياسی. «4»

                        1. مرجعت دينی‏

 

چنين مقامی مستلزم عصمت است و كسی كه دارای چنين مقامی باشد، قول و عملش سند و حجت برای ديگران است، چنان‏كه قرآن درباره پيامبر اكرم صلّی اللّه عليه و اله می‏فرمايد:

لقد كان لكم فی رسول اللّه أسوة حسنة «5»؛

قطعا برای شما در [اقتدابه‏] رسول خدا سرمشقی نيكوست.

و ما آتاكم الرّسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا «6»؛

آن‏چه را فرستاده او به شما داد، آن را بگيريد و از آن‏چه شما را بازداشت، باز ايستيد.

__________________________________________________

 (1). و ما آتاكم الرّسول فخذوه و ما نهاكم فانتهوا (حشر (59) آيه 7).

 (2). و أنزلنا إليكم الذّكر لتبيّن للنّاس ما نزّل إليهم (نحل (16) آيه 44).

 (3). نساء (4) آيه 65.

 (4). جهت اطلاع بيشتر از شئون سه‏گانه پيامبر، ر. ك: مرتضی مطهری، اسلام و نيازهای زمان، ج 1، ص 103- 109.

 (5). احزاب (33) آيه 31.

 (6). حشر (59) آيه 7.

                    

قل إنّ كنتم تحبّون اللّه فاتّبعونی يحببكم اللّه «1»؛

بگو: اگر خدا را دوست داريد، از من پيروی كنيد تا خدا دوستتان بدارد.

مرجعيت دينی براساس حديث متواتر ثقلين «2»، پس از پيامبر اكرم صلّی اللّه عليه و اله به اهل بيت:

رسيده است.

                        2. صلاحيت قضايی‏

 

پيامبر اكرم صلّی اللّه عليه و اله از سوی خداوند ولايت قضايی داشت؛ يعنی حكمشد در اختلافات حقوقی و كيفری نافذ بود:

فلا و ربّك لا يؤمنون حتّی يحكّموك فيما شجر بينهم ثمّ لا يجدوا فی أنفسهم حرجاممّا قضيت و يسلّموا تسليما «3»؛

ولی چنين نيست، به پروردگارت قسم ايمان می‏آورند مگر آن كه تو را در مورد آن‏چه ميان آنان مايه اختلاف است داور گردانند، سپس از حكمی كه كرده‏ای در دل‏های‏شان احساس ناراحتی نكنند و كاملا سر تسليم فرود آورند.

                        3. زعامت سياسی‏

 

براساس اطلاق آيات إنّما وليّم اللّه و رسوله ... «4» و اطيعوا اللّه و اطيعوا الرّسول و اولی الأمر منكم «5»، پيامبر دارای ولايت سياسی است.

__________________________________________________

 (1). آل عمران (3) آيه 31.

 (2). «أيّها الناس إني تارك فيكم الثقلين ما إن تمسكتم بهما لن تضلّوا: كتاب اللّه و عترتی أهل بيتي فإنهما لن يفترقا حتّی يردا عليّ‏الحوض» (ر. ك: محمد باقر مجلسی، همان، ج 23، ص 109- 147).

 (3). نساء (4) آيه 56.

 (4). مائده (445) آيه 55.

 (5). نساء (4) آيه 59.

                    

شيخ كلينی در اصول كافی باب دعائم الاسلام، روايات متعديی در زمينه اركان پنج‏گانه اسلام نقل نموده است. در روايت صحيح السند زراره پس از آن‏كه امام محمد باقر عليه السّلام می‏فرمايد:

اسلام بر پنج پايه بنا شده است: نماز، زكات، حج، روزه و ولايت. زراره می‏پرسد:

كدام يك از اين اركان برتر از بقيه است؟ حضرت می‏فرمايد: ولايت برتر است، زيرا ولايت كليد راهيابی به ديگر پايه‏های دين می‏باشد و راهنمای بر آنها فقط «والی» است ... اگر انسانی شب خويش را به قيام و روزش را به صيام سپری نمايد، همه ثروتش را انفاق كند و همه عمر به خانه خدا رود ولی معرفت به ولايت ولیّ خدا نداشته باشد تا از او متابعت كند و همه كارهايش را با راهنمايی او انجام دهد، بهره‏ای از پاداش الهی نداشته و از اهل ايمان نخواهد بود. «1» استفاده از تعبير «والی» در بيان امام، به روشنی بر معنايی فراتر از ولايت معنوی دلالت دارد، زيرا «والی» مشخصا در مورد حاكم و متصدی امور به كار می‏رود. بنابراين گرچه چهار ركن ديگر از فروع دين‏اند اما ركن ركين ولايت كه همان امامت و رهبری است از اصول مذهب می‏باشد و همين امر آن را از ساير اركان متمايز ساخته است.

واژه «ولايت» زيباترين و مردمی‏ترين تعبيری است كه نظام سياسی اسلام برای عنوان حكومتی خويش برگزيده است؛ در اين نظام، ولای زعامت يا حق رهبری اجتماعی و سياسی با معنای لغوی ولايت كاملا مرتبط و بر پايه صداقت، محبت و نصرت بنا نهاده شده است؛ رابطه ميان «امت» و «امام» رابطه‏ای يك‏سويه، خشك و بی‏روح نيست، بلكه خصيصه «ولايی» بودن حكومت، احساس‏

__________________________________________________

 (1). «بني الإسلام علی خمسة أشياء: علی الصلاة و الزّكاة و الحج و الصّوم و الولاية. قال زرارة: فقلت: و أیّ شيي‏ء من ذلك أفضل؟ فقال: الولاية أفضل، لأنّها مفتاحهنّ و الوالي هو الدليل عليهنّ ... أما لو أنّ رجلا قام ليله و صام نهاره و تصدّق ماله و حجّ دهره و لم يعرف ولاية ولیّ اللّه فيواليه و يكون جميع أعماله بدلالته إليه ...» (باب 1، اصول كافی، ج 2، ص 18- 19 و ر. ك: حر عاملی، وسائل الشيعه، ج 1، ابواب مقدمه عبارات، باب 1، حديث 35).

                    

نزديكی و نبود فاصله ميان «والی» و مردم است. رهبران الهی از ميان مردم «1» و برای مردم برگزيده شده‏اند و ولايت حتی در مفهوم سياسی آن با عشق و محبت عجين است.

مردم در «نظام ولايی» چون «ولیّ» را برگزيده الهی می‏دانند، با همه وجود به او عشق می‏ورزند و از آن‏جا كه او را مجری فرامين الهی می‏دانند نه مطيع خواهش‏های نفسانی، در برابر دستورهای وی سر تسليم فرو می‏آورند.

اطلاق آيات ذكر شده در آغاز اين فصل به خوبی بر ولايت و زعامت سياسی پيامبر و او لو الامر دارد.

نظام «ولايی» برای «والی» به جهت «والی» بودنش امتيازی قائل نيست و همگان در چنين نظامی، تسليم اوامر الهی‏اند. در اين نظام، حاكم بودن رأی فرد يا افراد در جامعه، مطرح نيست، بلكه رهبران آن، رسولان رحمت الهی‏اند «2». به همين جهت گزافه نيست اگر بگوييم در نظام‏های سياسی دنيا از جهت مردمی بودن نمی‏توان همانندی برای نظام سياسی اسلام پيدا نمود.

                        ب) ولايت امامان‏

 

از نظر شيعه، دومين استثنا بر «اصل عدم ولايت» ولايت امامان معصوم عليهم السّلام می‏باشد. «3» شيعه بر اين باور است كه براساس دلايل متعدد رهبری دينی و سياسی‏

__________________________________________________

 (1). هو الّذی بعث فی الأمّيّين رسولا منهم ... (جمعه (62) آيه 2).

 (2). و ما أرسلناك إلّا رحمة للعالمين (انبياء (21) آيه 107). «ولايت»، در مراتب پايين‏تر آن نيز از همين خصيصه‏برخوردار است. امام خمينی در تعبيری زيبا، آن را چنين توصيف می‏كند: «ولايت فقيه برای مسلمين يك هديه‏ای‏است كه خدای تبارك و تعالی داده است» (صحيفه نور، ج 9، ص 87).

 (3). اهل سنت فقط ولايت پيامبر اكرم صلّی اللّه عليه و اله را از «اصل عدم ولايت» مستثنا می‏دانند و معتقدند پس از رحلت آن‏حضرت سرپرستی امت، از طريق بيعت يا عهد با خليفه پيشين يا شورای اهل حل و عقد (كسانی كه سررشته- امور به دست آنان است) صورت می‏گيرد. دليل اين چندگانگی در مشروعيت به دست گرفتن قدرت را بايد درحوادث مربوط به خلافت خلفای پس از پيامبر جست‏وجو كرد. خليفه اول با بيعت تعدادی از مهاجران و انصاربه قدرت رسيد. خليفه دوم با تعيين خليفه اول، خليفه سوم از طريق رأی اكثريت شورای شش‏نفره تعيين شده‏از سوی خليفه دوم و خليفه چهارم به دنبال بيعت عمومی مردم، قدرت را به دست گرفتند. نحوه به قدرت رسيدن‏خلفای اموی و عباسی، داستان‏های غم‏انگيز خود را دارد و جالب اين‏جاست كه انديشمندان اهل سنّت برای‏مشروعيت هريك از اين خلافت‏ها توجيهی دست و پا نموده‏اند. اين توجيهات همه به اين دليل است كه تصوركرده‏اند در تصوص دينی در مورد نصب ايام و خليفه پس از رسول خدا دستور خاصی وجود ندارد.

                    

امت، پس از پيامبر در «امامت» امامان‏عليهم السّام تداوم ياته است. گرچه بحث اصلی ما در اين‏جا مسئله حكومت و زعامت سياسی است، اما به خاطر آن كه حكومت يكی از شاخه‏ها و شئون «امامت» است و امامان همه شئون پيامبر، به جز شأن تلقی و دريافت وحی را دارا می‏باشند ناگزيريم ابتدا تعريفی از «امامت» ارائه نموده، سپس دلايل امامت و ولايت را- كه حكومت نيز زيرمجموعه آن است- بررسی نماييم.

                        تعريف امامت‏

 

در تعبير بسيار زيبا و گويای امام هشتم آمده است: «إنّ الإمامة زمام الدين و نظام المسلمين» «1»؛ امامت شيرازه دين و موجب نظم مسلمين است.

و در علم كلام، امامت اين‏گونه تعريف شده است:

الإمامة رئاسة عامّة في امور الدين و الدنيا نيابة عن النبي؛ «2» امامت، رهبری فراگير و همگانی است در امور دين و دنيای مردم به جانشينی از پيامبر.

قوام امامت به وجود فردی به نام «امام» است؛ امام يعنی رهبر و پيشوا و «امام» امامت «امت» را بر عهده دارد. دقيقا به همين جهت است كه «امامت» از مسائل مهم اعتقادی و كلامی شيعه محسوب می‏گردد برخلاف اهل سنّت كه «خلافت» را، با آنچه‏

__________________________________________________

 (1). حسن بن علی حرّانی، تحف العقول، ص 462.

 (2). علامه حلّی، باب حادی عشر، ص 83.

                    

مربوط به آن است نظير تعيين خليفه و شرايط آن در كتب فقهی خود مطرح كرده‏اند.

                        دلايل امامت‏

 

                        1. امامت استمرار نبوت‏

 

لازمه خاتم بودن دين اسلام، جامعيت، جاودانگی و جهان‏شمولی آن است.

پيامبر اكرم صلّی اللّه عليه و اله مأمور ابلاغ رسالت و تعليم و تبيين وحی الهی بود. اما دوره 23 ساله نبوت حضرت در مكه و مدينه با توجه به اوضاع و احوال آن زمان كافی نبود كه «همه احكام اسلام را برای همه مردم بيان كند و امكان ندارد كه چنين دينی ناقص بيان شده باشد. بنابراين، حتما بايد كسی يا كسانی در ميان اصحاب پيغمبر صلّی اللّه عليه و اله وجود داشته باشند كه اسلام را به تمام و كمال از پيغمبر فراگرفته و شاگردان مجهز پيغمبر باشند كه بعد از رفتن او از نظر توضيح و بيان اسلام نظير وی باشند. با اين تفاوت كه پيغمبر صلّی اللّه عليه و اله از راه وحی الهی می‏گفت و اينها از راه ياد گرفتن از پيغمبر می‏گويند.» «1»

بر اين اساس، در مسئله استمرار نبوت، سخن از نقص دين نيست، چرا كه دين به طور كامل نازل شده است و به همين جهت، ديگر نيازی به وحی آسمانی وجود ندارد و وحی از مختصان پيامبران به شمار می‏رود. اما چون شيعه و سنی بر اين نكته متفقند كه «پيغمبر اكرم در آن 23 سال نتوانست تمام احكام اسلام را و لو به صورت كلی برای مردم بيان كند» «2» به اعتقاد شيعه «از جانب پيغمبر افرادی معين شدند كه جنبه قدسی داشتند و پيغمبر اكرم تمام حقايق اسلام را برای اولين آنها يعنی علی عليه السّلام بيان كرد و آنان آماده بودند كه به تمام سؤالات جواب دهند.» «3»

اين مقام و شأن، همان مرجعيت دينی توأم با عصمت است كه تعليم، تبيين و تفسير دين را پس از پيامبر بر عهده دارد و آن‏چه از آن مقام صادر می‏شود «مرّ حق و

__________________________________________________

 (1). مرتضی مطهری، امامت و رهبری، مجموعه آثار، ج 4، ص 872.

 (2). همان، ص 873.

 (3). همان، ص 873.

                    

حقيقت است و رأی و فكر شخص نيست كه ممكن است اشتباه كرده باشد.» «1» تفاوت پيامبر با امام معصوم تنها در اين است كه: «آن‏چه پيغمبر در اين‏گونه مسائل می‏گويد مستند به وحی مستقيم است و آن‏چه ائمه عليهم السّلام می‏گويند مستند به پيغمبر است، نه به اين شكل كه پيغمبر به آنها تعليم كرد، بلكه به آن شكلی كه می‏گوييم علی عليه السّلام فرمود: پيغمبر صلّی اللّه عليه و اله بابی از علم به روی من باز كرد كه از آن باب هزار باب ديگر باز شد. «2» همان‏طور كه وحی را نمی‏توانيم تفسير كنيم كه پيغمبر چگونه علم را از ناحيه خدا می‏گيرد، نمی‏توانيم تفسير كنيم كه چه نوع ارتباط معنوی ميان پيغمبر صلّی اللّه عليه و اله و علی عليه السّلام بود كه پيامبر حقايق را كما هو حقه و بتمامه به علی آموخت و به غير او نياموخت.» «3»

 «علمای شيعه اين مطلب را با تعبير «لطف» بيان كرده‏اند؛ يعنی لطف الهی، و مقصود اين است كه اين مسئله برای هدايت بشر مفيد است. چون راه بشر به سوی او بسته است، لطف الهی ايجاب می‏كند كه از آن‏سو عنايتی بشود، همان‏طور كه در مورد نبوت می‏گويند لطف. پس اين يك اصل از اصول شيعه است كه تقريبا می‏توان گفت دليل عقلی شيعه در باب امامت است.» «4»

__________________________________________________

 (1). همان، ص 858؛ به همين جهت ميان آن‏چه در گفتار و رفتار امام عليه السّلام وجود دارد با آن‏چه افراد غير معصوم نظير صحابه، تابعان راويان، مجتهدان و مفسران بيان می‏كنند تفاوت اساسی وجود دارد، زيرا برخلاف معصوم در نقل، توضيح، استنباط، اجتهاد و تفسير گروه دوم خطا و اشتباه را دارد.

 (2). ر. ك: محمّد بن يعقوب كلينی، اصول كافی، ج 1، كتاب الحجة باب النص علی امير المؤمنين، ص 297- 296، احاديث 4، 5 و 9

 (3). مرتضی مطهری، همان، ص 859.

 (4). همان، ص 873- 874. علامه حلّی در اين زمينه می‏نويسند: «الإمام لطف فيجب نصبه علی اللّه تعالی تحصيلا للغرض» (كشف المراد فی شرح تجريد الاعتقاد، ص 388) و صاحب عقائد الاماميه می‏نويسند: «كما نعتقد أنها كالنبوّة لطف من اللّه تعالی فلا بدّ أن يكون في كل عصر إمام هاد يخلف النبي فی وظايفه من هداية البشر و إرشادهم إلی ما فيه الصلاح و السعادة في النشأتين و له ما للنبي من الولاية العامّة علی الناس ... فالإمامة استمرار للنبوّة» (عقائد الاماميه، ص 49- 50).

                    

                        آيات «1»

 

 

آياتی از قرآن كريم نيز بر ولايت ائمه عليهم السّلام دلالت دارند كه از آن جمله می‏توان به آيه‏های ولايت، ابلاغ و اطاعت اشاره كرد.

خدای متعال در آيه ولايت می‏فرمايند:

إنّما وليّكم اللّه و رسوله و الّذين آمنوا الّذين يقيمون الصّلاة و يؤتون الزّكاة و هم راكعون «2»؛

ولی شما تنها خدا و پيامبر اوست و كسانی كه ايمان آورده‏اند؛ همان كسانی كه نماز برپا می‏دارند و در حال ركوع زكات می‏دهند.

آيه ياد شده به واقعه انفاق به فقير در حال ركوع اشاره دارد كه طبق نقل شيعه و سنی فقط يك‏بار، آن هم به وسيله علی بن ابی طالب عليه السّلام اتفاق افتاده است. از اين‏رو، شيعه معتقد است به حكم اين آيه، علی عليه السّلام به ولايت بر مردم نصب شده است. «3»

در آيه تبليغ خطاب به پيامبر اكرم صلّی اللّه عليه و اله آمده است:

يا أيّها الرّسول بلّغ ما أنزل إليك من ربّك و إن لم تفعل فما بلّغت رسالته و اللّه يعصمك من النّاس «4»؛

ای پيامبر! آن‏چه از جانب پروردگارت به سوی تو نازل شده، ابلاغ كن و اگر نكنی‏

__________________________________________________

 (1). امامت در علم كلام به «امامت عامّه» و «امامت خاصّه» تقسيم شده است؛ هر گاه اثبات اصل ضرورت تبيين دين و ادامه رهبری امت پس از پيامبر مورد نظر باشد «امامت عامّه» و هر گاه اثبات امامت امامان دوازده‏گانه پس از اثبات اصل امامت مطرح باشد «امامت خاصّه» موضوع بحث خواهد بود. منظور از امامت در اين‏جا، «امامت خاصّه» است.

 (2). مائده (5) آيه 55.

 (3). برای اطلاع بيشتر، ر. ك: عبد الحسين امينی، الغدير، ج 2، ص 52- 53؛ محمّد حسين طباطبائی، الميزان، ج 6، ص 8؛ مرتضی مطهری، امامت و رهبری، مجموعه آثار، ج 4، ص 852، 853، 916 و 917 و علّامه حلی، كشف المراد فی شرح تجريد الاعتقاد، ص 394.

 (4). مائده (5) آيه 67.

                    

پيامش را نرسانده‏ای و خدا تو را از (گزند) مردم نگاه می‏دارد.

آيه تبليغ، مطابق روايات شيعه و سنی در غدير خم در شأن علی بن ابی طالب نازل شده «1» و به اعتقاد مفسران، سوره مائده آخرين سوره در ترتيب نزول بوده است.

بنابراين، دستوری كه در اين آيه با لحنی تند مطرح شده، جزء آخرين دستورهای الهی است و به قدری انجام آن مهم است كه اگر صورت نگيرد، گويا رسالت انجام نگرفته است. اين دستور راجع به امامت علی بن ابی طالب می‏باشد. پس از ابلاغ اين مأموريت بود كه آيه «اكمال» نازل شد:

اليوم أكملت لكم دينكم و أتممت عليكم نعمتی و رضيت لكم الإسلام دينا «2»؛

در آيه اطاعت نيز خداوند مؤمنان را چنين خطاب می‏كند:

يا أيّها الّذين آمنوا أطيعوا اللّه و أطيعوا الرّسول و أولی الامر منكم «3»؛

ای كسانی كه ايمان آورده‏ايد، خدا را اطاعت كنيد و پيامبر و اوليای امر خود را (نيز) اطاعت كنيد.

از آيه اخير چند امر استنباط می‏گردد:

اوّلا: تكرار امر به «اطيعوا» در مورد پيامبر، دلالت می‏كند كه سنخ اطاعت از پيامبر با سنخ اطاعت از خداوند متفاوت است، اما سنخ اطاعت از اولی الامر با اطاعت از پيامبر يكی است.

ثانيا: اطاعت در آيه مطلق و بدون قيد و شرط است. «4»

__________________________________________________

 (1). علّامه امينی از سی منبع از منابع اهل سنت نقل می‏كند كه اين آيه در شأن علی بن ابی طالب در غدير خم نازل شده است (ر. ك: الغدير، ج 1، ص 214- 229).

 (2). امروز دين شما را برای‏تان كامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانيدم و اسلام را برای شما [به عنوان‏] آيينی برگزيدم. مائده (5) آيه 3. بسياری از امامان حديث و تفسير اهل سنت، زمان نزول آيه را پس از اعلام ولايت امير مؤمنان توسط پيامبر می‏دانند (ر. ك: عبد الحسين امينی، الغدير، ج 1، ص 230- 238).

 (3). نساء (4) آيه 59.

 (4). ر. ك: محمّد حسين طباطبائی، الميزان، ج 4، ص 389 و فضل بن حسن طبرسی، مجمع البيان، ج 3 و 4، ص 100.

                    

ثالثا: اطاعت مطلق از او لو الامر، جز با فرض عصمت تناسب ندارد، زيرا وجوب اطاعت مطلق، از فرد غير معصوم جايز نيست. «1»

رابعا: همسانی او لو الامر با پيامبر در سنخيّت اطاعت نيز دليل ديگری بر عصمت او لو الامر است، چون در غير اين صورت اطاعت‏ها نمی‏توانند از نوع واحدی باشند.

همه مفسران شيعه منظور از او لو الامر در اين آيه را امامان معصوم: می‏دانند؛ زيرا عصمت در غير آنان تحقق نيافته و در تاريخ اسلام برای كسی جز عترت طاهره، ادعای عصمت نشده است. «2»

علاوه بر آيات ياد شده، به آيات «مباهله» «3» و «تطهير» نيز استناد شده است.

                        3. روايات‏

 

ده‏ها حديث از پيامبر اكرم صلّی اللّه عليه و اله به وضوح بر نصب علی عليه السّلام به امامت مسلمانان پس از پيامبر، دلالت دارند. برخی از اين احاديث همچون حديث «غدير»، «4» «ثقلين» و «منزلت» «5» به صورت متواتر نقل گرديده‏اند. در واقعه غدير، پس از آن كه مردم به اين سؤال پيامبر كه آيا من از شما بر شما سزاوارتر نيستم، پاسخ مثبت دادند حضرت فرمودند:

__________________________________________________

 (1). ر. ك: محمّد حسين طباطبائی، الميزان، ج 4، ص 389 و فضل بن حسن طبرسی، مجمع البيان، ج 3 و 4، ص 100.

 (2). «عن الباقر و الصادق عليه السّلام: إن أولی الامرهم الأئمة من آل محمّد، أوجب اللّه طاعتهم بالإطلاق كما اوجب طاعته وطاعة رسوله و لا يجوز ان يوجب اللّه طاعت احد علی الإطلاق إلا من ثبتت عصمته» (فضل بن حسن طبرسی، همان).

 (3). فقل تعالوا ندع أبناءنا و أبناءكم و نساءنا و نساءكم و أنفسنا ثمّ نبتهل فنجعل لعنة اللّه علی الكاذبين (آل عمران (3) آيه 61).

 (4). إنّما يريد اللّه ليذهب عنكم الرّجس أهل البيت و يطهّركم تطهيرا (احزاب (33) آيه 33).

 (5). خطاب پيامبر به علی عليه السّلام «أنت مني بمنزلة هارون من موسی إلّا أنّه لا نبیّ بعدی» (ر. ك: مرتضی مطهری، امامت ورهبری، مجموعه آثار، ج 4، ص 822- 823 و علامه حلّی، كشف المراد فی شرح تجريد الاعتقاد، ص 395).

                    

من كنت مولاه فعلي مولاه؛ «1» هر كس من، ولیّ و سرپرست اويم، علی نيز سرپرست او خواهد بود.

و با اين بيان، علی عليه السّلام را به خلافت منصوب فرمودند.

در مورد حديث ثقلين نيز بيش از دويست كتاب از كتاب‏های معتبر و مورد اعتماد اهل سنت نوشته‏اند كه پيامبر اكرم صلّی اللّه عليه و اله فرمودند:

إنّي تارك فيكم الثّقلين كتاب اللّه و عترتي؛

من دو شی‏ء گران‏بها را در ميان شما می‏گذارم: كتاب خدا و عترتم.

و اين حديث در مقامات متعدد بوده، چون پيامبر صلّی اللّه عليه و اله اين مطلب را در جاهای مختلف به همين شكل فرموده است. «2»

هم‏چنين در حديثی كه به حديث «انذار» معروف است پيامبر صلّی اللّه عليه و اله پس از نزول آيه و أنذر عشيرتك الأقربين، خويشان نزديك خود را جمع نمود و پس از اعلا رسالت به آنان فرمود: فايّكم يوازرنی علی هذا الامر علی ان يكون اخی و وصيّی و خليفتی فيكم؛ «3» چه كسی از شما مرا در اين امر ياری می‏كند تا برادر، وصی و خليفه من در ميان شما باشد؟ «4» و از آن جمع، كسی جز علی عليه السّلام، پاسخ مثبت نداد.

                        ويژگی‏های امام‏

 

امام لازم است از ويژگی‏های «عصمت»، «علم به غيب» و «انتصاب» برخوردار باشد كه اينك به شرح هريك می‏پردازيم:

__________________________________________________

 (1). راويان اين حديث از صحابه 120 تن و از تابعين 84 نفرند (ر. ك: عبد الحسين امينی، الغدير، ج 1، ص 14- 72).

 (2). مرتضی مطهری، همان، ص 860- 861 و ر. ك: محمّد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 23، ص 104 به بعد.

 (3). معارف اسلامی، ص 220.

 (4). ر. ك: محمّد باقر مجلسی، همان، ج 18، ص 215- 216 و ج 38. ص 3 و 145.

                    

1. عصمت: «وقتی كه شيعه امام را در چنين مقامی تلقی می‏كند كه حافظ و نگهبان شريعت و مرجع مردم برای شناساندن اسلام است، همان‏طور كه برای پيغمبر صلّی اللّه عليه و اله «عصمت» قائل است برای او هم عصمت قائل است.

كسی كه خدا او را برای هدايت مردم فرستاده درحالی‏كه مردم به هدايت الهی نياز داشته‏اند نمی‏تواند انسانی جايز الخطا يا جايز المعصيه باشد.» «1»

ويژگی عصمت از آيه اطاعت «2» نيز كه اطاعت را به طور مطلق واجب دانسته است، استفاده می‏گردد. در حقيقت وقتی منصب‏ها و شئون پيامبر صلّی اللّه عليه و اله را برای امام نيز ثابت نموديم ويژگی‏هايی نيز كه پيامبر به خاطر آن منصب‏ها، دارا بوده است، لزوما برای امام هم ثابت خواهد شد، زيرا در اين جهت تمايزی ميان امام و پيامبر وجود ندارد.

هم‏چنين از حديث ثقلين نيز به خوبی عصمت امام استفاده می‏شود.

2. علم به غيب: پذيرش عصمت ملازم با علم به غيب خواهد بود. امامان معصوم:

به عنوان كارشناسان اسلام و مطمئن‏ترين مرجع مردم برای اخذ معالم دين، علم اكتسابی، تعقلی و مدرسه‏ای نداشته‏اند، زيرا اين‏گونه آگاهی دينی همواره توأم با خطا و اشتباه خواهد بود درحالی‏كه آنان معصوم می‏باشند، بلكه آنان «از يك طريق رمی و غيبی- كه بر ما مجهول است- علوم اسلام را از يپغمبر گرفته‏اند.» «3»

3. انتصاب: «4» در علم كلام پس از اثبات «عصمت»، ويژگی ديگر امام كه همان «انتصاب» است اثبات می‏گردد. سير منطقی اين‏گونه است: «امامت لفی است از

__________________________________________________

 (1). مرتضی مطهری، همان، ص 874. صاحب عقائد الاماميه نيز در اين مورد می‏نويسند: «و نعتقد أنّا لامام كالنبي يجب أن يكون معصوما من جميع الرذائل و الفواحش من سن الطفولة إلی الموت عمدا و سهوا كما يجب آن يكون معصوما من السهو و الخطأ و النسيان، لأنّ الأئمة حفظة الشرع و القوّامون عليه، حالهم في ذلك حال النبي» (عقائد الاماميه، ص 51).

 (2). نساء (4) آيه 59.

 (3). مرتضی مطهری، امامت و رهبری، مجموعه آثار، ص 846.

 (4). جهت اطلاع بيشتر، ر. ك: محمّد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 23، باب 3 (إنّ الإمامة لا تكون إلّا بالنّص).

                    

جانب خدا، چون لطف است پس بايد وجود داشته باشد و چون چنين لطفی بدون عصمت ممكن نيست، پس امام بايد معصوم باشد و به همين دليل بايد «منصوص» [منصوب‏] باشد، زيرا اين امر (عصمت) موضوعی نيست كه تشخيصش با مردم باشد، همان‏طور كه تشخيص پيغمبر با مردم نيست و با خداست. با اين تفاوت كه پيغمبر بايد از راه آثار معجزات به مردم شناسانده شود چولی امام بايد از راه پيغمبر شناسانده شود. پس «امامت» به اين معنا كه گفتيم بايد به نص باشد از طرف پيغمبر نه به صورت تعيين مردم.» «1»

وقتی عصمت و انتصاب اثبات شود در مورد مصداق آن، يعنی فرد معصوم پس از پيامبر اكرم صلّی اللّه عليه و اله و منصوص از جانب آن حضرت، هيچ اختلافی وجود ندارد، زيرا هيچ يك از علمای اهل سنت درمورد هيچ فردی چنزين ادعايی را ندارند. خلفا نيز خودشان را معصوم و منصوص نمی‏دانسته‏اند. «2»

                        جايگاه امامت‏

 

شناخت جايگاه امامت فراتر از فهم و انديشه بشری است. ما گرچه نمی‏توانيم به كنه حقايق مربوط به امامت نايل آييم، اما می‏توانيم از برخی روايات، دورنمايی از اين همه عظمت و شكوه را در نظر آوريم «3»؛ زيارت جامعه كبيره در تبيين جايگاه امامت بسيار قابل توجه است. يكی ديگر از بهترين روايت‏ها در تحليل و توصيف امامت، روايتی از امام هشتم عليه السّلام است كهب ه طور خلاصه نقل می‏كنيم؛ «4»

__________________________________________________

 (1). مرتضی مطهری، همان، ص 875.

 (2). علامه حلّی، كشف المراد فی شرح تجريد الاعتقاد، ص 393.

 (3). جهت مطالعه و آشنايی بيشتر، ر. ك: محمّد بن يعقوب كلينی، اصول كافی، ج 1، كتاب الحجه، ص 190- 280.

 (4). ر. ك: حسن بن علی حرانی، تحف العقول، ص 460- 465. زيارت جامعه كبيره نيز به خوبی به بيان جايگاه امامان می‏پردازد.

                    

عبد العزيز بن مسلم می‏گويد: ما با امام رضاعليه السّلام در مرو بوديم. روزی در مسجد جامع آن شهر مردم راجع به «امامت» سخن گفتند و اختلافات زيادی را كه در مورد آن وجود داشت يادآور شدند. من نزد مولايم امام رضا عليه السّلام رسيدم و بحث مردم را به اطلاع آن حضرت رساندم. حضرت تبسمی نموده و فرمود: «عبد العزيز! مردم جاهل و در عقايدشان فريب خورده‏اند.» «1»

آن‏گاه حضرت در زمينه اكمال دين كه امامت جزء آن است می‏فرمايد:

امامت مقامی است كه خداوند پس از مقام نبوت و خلّت (دوستی با خدا) به عنوان يك مقام سوم و فضيلتی كه ابراهيم را بدان شرافتمند نمود، مختص آن حضرت قرار داد و فرمود: و إذ ابتلی إبراهيم ربّه بكلمات فأتمّهنّ قال إنّی جاعلك للنّاس إماما سپس آن را در ذريه و نژاد پاك ابراهيم قرار داد: و جعلناهم أئمّة يهدون بأمرنا و أوحينا إليهم فعل الخيرات ... تا آن‏گاه كه امامت را پيامبر اسلام به ارث برد و خداوند فرمود: إنّ أولی النّاس بإبراهيم للّذين اتّيعوه و هذا النّبیّ و الّذين آمنوا. اين مقام امامت اختصاص به پيامبر داشت و پيامبر آن را بر عهده علی گذاشت ....

سپس امام رضا عليه السّلام امام را اين‏گونه توصيف می‏نمايد:

امام حقيقتا سررشته دين، نظام مسلمين، صلاح دنيا و عزت مؤمنان است.

امام ريشه و اساس اسلام بالنده و شاخه بلند آن است.

به بركت امام است كه نماز، زكات، روزه، حج و جهاد تمام می‏گردد، خراج و صدقات فراوان می‏گردند و حدود و احكام اجرا می‏شوند و مرزها و ثغور از تعرّض مصون می‏مانند.

امام همچون خورشيد تابانی است كه نورش جهان را فرا می‏گيرد و در افقی قرار دارد

__________________________________________________

 (1). «جهل القوم و خدعوا عن أديانهم».

                    

كه از دسترس خارج است.

امام، ماه تابنده، چراغ فروزنده، نور طلوع‏كننده، ستاره راهنمايی‏كننده در شب تاريك، راهنمای هدايت و نجات‏بخش از هلاكت است.

امام از هرگونه گناهی پاك و از هر عيبی منزّه است، مخصوص به علم و مشهور به حلم است.

امام يگانه روزگار خويش است، احدی همپای او نمی‏باشد و هيچ دانشمندی با او برابری نمی‏كند و برای او بديل، نظير و مانندی يافت نمی‏شود. «1»

در پايان اين‏روايت، حضرت به زيبايی تمام دو ويژگی عصمت و انتصاب را اين‏گونه تبيين می‏كند:

چون خداوند بنده‏ای را برای تدبير امور بندگانش برگزيند او را شرح صدر عنايت فرموده و سرچشمه‏های حكمت را در دلش به وديعت می‏گذارد؛ زبانش گويا می‏شود و در پاسخ در نمی‏ماند؛ جز درستی در او يافت نمی‏گردد؛ او انسانی موفق، راه يافته و تأييد شده از جانب خداوند و از هر گونه خطا و لغزشی در امان است.

اختصاص اين ويژگی بدان جهت است كه حجت بر خلق و گواه بر بندگان خدا باشد. آيا آنان (مردم) توانايی چنين انتخابی را دارند تا در نتيجه منتخب آنان دارای اين صفات باشد؟ «2»

__________________________________________________

 (1). «إن الإمام زمام الدين و نظام المسلمين و صلاح الدنيا و عز المؤمنين. الإمام أسّ الاسلام النّامی و فرعه السّامی.

 

بالإمام تمام الصلاة و الزكاة و الصيام و الحج و الجهاد و توفير الفي‏ء و الصدقات و إمضاء الحدود و الأحكام و منع الثغور و الأطراف ... الإمام كالشمس الطالعه المجللة بنورها للعالم و هو بالافق حيث لا تنالها الأبصار و الأيدی.

 

الإمام البدر المنير و السراج الزاهر و النّور الطالع و النجم الهدی في غيابات الدجی و الدليل علی الهدی و المنجي من الرّدی ... الإمام مطهر من الذنوب، مبرء من العيوب، مخصوص بالعلم، موسوم بالحلم ... الإمام واحد دهره لا يدانيه احد و لا يعادله عالم و لا يوجد له بدل و لا له مثل و لا نظير ....»

 (2). «... فهو موفق مسدّد مؤيّد، قد أمن من الخطا و الزلل خصه بذلك ليكون ذلك حجة علی خلقه شاهدا علی عباده فهل يقدرون علی مثل هذا فيختارونه فيكون مختارهم بهذه الصفة؟»

                    

                        خلافت و امامت‏

 

آن‏چه در زمينه ويژگی‏ها و جايگاه امام گفتيم، جانشينی امامان عليهم السّلام را در كليه امور و شئون مربوط به پيامبر اكرم صلّی اللّه عليه و اله كه از جمله آنها شأن زعامت سياسی و رهبری اجتماعی است، اثبات می‏نمايد.

اساسا زعامت سياسی يكی از مناصب امام است كه در پرتو مرجعيت دينی توأم با عصمت و مقام والای معنوی او، تحقق می‏يابد. در مقابل شيعه كه به امامت معتقدند به دو دليل، اهل سنت نظريه خلافت را مطرح كرده‏اند: اول: آنان گمان كرده‏اند كه با رحلت پيامبر صلّی اللّه عليه و اله امر تعليم و تبيين وحی نيز پايان پذيرفت و به همين جهت، امامت را به عنوان استمرار نبوت نپذيرفته‏اند. دوم: همين امر باعث شد آنها خلافت را صرفا به عنوان رهبری سياسی در نظر آورند. درحالی‏كه شيعه به اين معنا نه تنها قائل به خلافت نيست بلكه با اين تبيين، ميان خلافت و امامت تفاوت جدی وجود دارد، زيرا اگر رهبری مورد نياز مردم صرفا رهبری سياسی باشد، در اين صورت تحقق آن با شور و مشورت و تشكيل شورای اهل حل و عقد امكان‏پذير است و به تنصيص شارع نيز نيازی نخواهد بود. «1»

اما آن‏چه مورد غفلت قرار گرفته، نياز به رهبری معنوی و مرجعيت دينی در كنار رهبری سياسی است كه تفكر شيعی را از تفكر سنی و هم‏چنين از ساير نظام‏های سياسی دنيا جدا می‏سازد.

امروزه انديشه‏های سياسی حاكم بر جهان تنها برای تأمين و تنظيم نيازهای مادی، الگوهای رهبری و مديريت سياسی را ارائه می‏نمايند «2» و هدايت معنوی و ربّانی هيچ‏

__________________________________________________

 (1). اين منطق كه همان منطق انتخاب حاكم و خليفه پس از رحلت پيامبر توسط مردم است با اصول دمكراسی‏امروزی تطابق بيشتری دارد.

 (2). «رهبری كه بشريت می‏شناسد از حدود رهبری د مسائل اجتماعی تجاوز نمی‏كند، ولی منظور قرآن از رهبری، علاوه بر رهبری اجتماعی، رهبری معنوی يعنی رهبری به سوی خداست» (مرتضی مطهری، مديريت و رهبری‏در اسلام، مجموعه آثار، ج 3، ص 319).

                    

جايگاهی در رهبری سياسی اين كشورها ندارد. اما شيعه معتقد است كه امامت قوام بخش نظام سياسی اسلام است و هرگز نبايد تصور شود كه امامت منحصر در مفهوم حكومت و خلافت يعنی رهبری سياسی و اجتماعی است، بلكه «اساس مسئله در باب امامت، آن جنبه معنوی است. امامان يعنی انسان‏های معنوی مادون پيغمبر كه از طريق معنوی اسلام را می‏دانند و می‏شناسند و مانند پيغمبر، معصوم از خطا و لغزش و گناهند.» «1» اهل سنت كه به خلافت روی آوردند، خلافت و حكومت را امر دنيوی محض تصور نمودند. چنان كه برخی از متكلمات شيعه نيز چون از امامت معنای حكومت را برداشت كردند به همين اشتباه دچار شدند، درحالی‏كه «مسئله حكومت از فروعات و از شاخه‏های بسيار كوچك مسئله امامت است.» «2»

استاد مطهری با تبيينی كه از مفهوم «امامت» در مقابل خلافت و حكومت می‏كند سه مفهوم برای آن در نظر می‏گيرد: «رهبری اجتماع» «3»، «مرجعيت دينی» «4» و «انسان كامل» و به تعبير ديگر حجت زمان «5» بودن كه اوج مفهوم امامت است.

اهل سنت از «امامت» فقط مفهوم اول آن يعنی رهبری اجتماعی و سياسی را قبول دارند و نام آن را خلافت می‏گذارند و تعيين خليفه را نيز وظيفه مسلمانان می‏دانند. استاد مطهری با ابطال اين عقيده اهل سنت، برخی از متكلمات شيعه را نيز كه ناخواسته از امامت فقط مفهوم اول آن را در نظر گرفته‏اند مورد خطاب خويش‏

__________________________________________________

 (1). مرتضی مطهری، امامت و رهبری، مجموعه آثار، ج 4، ص 859- 860.

 (2). همان، ص 858.

 (3). همان، ص 845.

 (4). «يك كارشناسی خيلی بالاتر از حدّ يك مجتهد، من جانب اللّه، نه اسلام‏شناسانی كه از روی عقل و فكر خودشان اسلام را شناخته باشند كه قهرا جايزالخطا باشند.» (همان، ص 846).

 (5). همان، ص 848.

                    

قرار می‏دهد و می‏گويد: «اگر ما مسئله امامت را به همين سادگی طرح كنيم كه مسئله دنيوی می‏شود» «1» و با التزام به اين امر و انحصار امامت در رهبری اجتماعی، ديگر ضرورتی برای نصب امام از سوی خداوند وجود ندارد.

 «ما هرگز نبايد چنين اشتباهی را مرتكب شويم كه تا مسئله امامت در شيعه مطرح شد بگوييم يعنی مسئله حكومت كه در نتيجه مسئله به شكل خيلی ساده‏ای باشد ...

ممكن است كسی كه حاكم می‏شود افضل نسبی باشد به افضل واقعی، يعنی از نظر سياستمداری و اداره امور اليق از ديگران باشد. آيا معصوم هم باشد يا نه؟ چه لزومی دارد؟ مسائل فقهی را هم بداند يا نه؟ چه لزومی دارد كه بداند؟ يك افضليت نسبی كافی است.» «2»

آن‏چه استاد مطهری در سراسر كتاب امامت و رهبری به دنبال آن است ارائه معنايی است صحيح از «امامت» كه هم رهبری سياسی را شامل می‏شود و هم مرجعيت دينی توأم با عصمت و هم ولايت به معنای انسان كامل را. بر اين اساس، اگر كسانی همانند اهل سنت يا برخی از متكلمان شيعه، امامت را در رهبری سياسی منحصر نمايد اين «مسئله حكومت دنيوی می‏شود. اگر مسئله به اين شكل باشد اصلا لزومی ندارد كه وحی دخالت كرده باشد» «3» اما «امامت» در مفهوم صحيح آن با آن كه شامل رهبری سياسی می‏گردد، ديگر اين رهبری امری دنيايی نيست، بلكه شأنی از شئون امامت است و از ارزش جايگاه آن هرگز كاسته نمی‏گردد.

در برخی نوشته‏ها با تقطيع عبارات استاد شهيد مطهری اين ذهنيت به خواننده القا می‏شود كه گويا چون مسئله اساسی در باب امامت، جنبه معنوی می‏باشد «تحويل آن به تكليف حكومت از نظر اسلام، تنزل مسئله رفيع امامت به مسئله‏

__________________________________________________

 (1). همان، ص 856.

 (2). همان، ص 857- 858.

 (3). همان، ص 856- 857.

                    

حكومت دنيوی است.» «1» آن‏چه به دنبال اين القای منفی در ذهن جای می‏گيرد نوعی تباين ميان امامت و حكومت است (از اين نظر كه امامت دارای جنبه معنوی است و حكومت خصيصه دنيوی دارد) و از آن‏جا كه امر دنيوی، دون شأن و مقام رفيع امامت است. بنابراين، چندان سنخيّی با آن نخواهد داشت! آيا مقصود استاد شهيد از تبيين «امامت» همين بوده است؟! يا آن‏كه منظور نوعی نگرش به مسئله امامت است كه حكومت نيز جزئی از آن و شأنی از شئون آن تلقی می‏گردد؟ در اين صورت نه تنها ميان حكومت و امامت تباينی وجود ندارد كه حكومت زير مجموعه امامت و از آن غير قابل انفكاك خواهد بود.

استاد مطهری، با تأكيد بر مسئله زعامت و حكومت و نفی انتخابی بودن آن و اين‏كه زعامت سياسی منحصرا در صلاحيت امام معصوم است می‏گويد: «مسئله امامت از جنبه زعامت و حكومت اين است كه حالا كه بعد از پيغمبر مانند زمان ايشان معصوم وجود دارد و يپيغمبر وصی‏ای برای خود معين كرده است كه او در سطح افراد ديگر نيست و از نظرصلاحيت مثل خود پيغمبر استثنائی است، ديگر جای انتخاب و شورا و اين‏حرف‏ها نيست.» «2»

 «هر سه مقام (بيان احكام، قضاوت در ميان مردم و حكومت بر مردم) مقدس است و خدا بايد معين كرده باشد يا به طور تعيين مشخص و يا به طور كلی شرايطی برای آن ذكر كرده باشد كه در اين صورت باز هم خدا معين كرده است.

تا اين‏جا هيچ بحثی از نظر اصول اسلامی نيست.» «3» «پيغمبر اكرم در زمان حيات خودشان ولی امر مسلمين بودند و اين مقام را خداوند به ايشان عطا فرموده بود و پس از ايشان طبق دلايل زيادی كه غير قابل انكار است به اهل البيت‏

__________________________________________________

 (1). محسن كديور، حكومت ولايی، ص 41.

 (2). مرتضی مطهری، امامت و رهبری، مجموعه آثار، ج 4، ص 864.

 (3). همو، اسلام و نيازهای زمان، ج 1، ص 107.

                    

رسيده است.» «1» «پيغمبر اكرم رسما بر مردم حكومت می‏كرد و سياست اجتماع مسلمين را رهبری می‏نمود. اين شأن از شئون سه‏گانه رسول اكرم، ريشه بخت خلافت است. اين نكته لازم است گفته شود كه كلمه «امامت» هم‏چنان كه در مورد پيشوايی در اخذ معالم دين استعمال شده است يعنی «امام» گفته می‏شود در مورد زعامت اجتماعی و سياسی نيز زياد به كار رفته است.» «2»

به طور خلاصه می‏توان اثبات امامت انتصابی را در مقابل خلافت انتخابی، مستند به اصول زير دانست:

اصل اول: لزوم نياز بشر به رهبری معنوی و هدايت ربانی در كنار رهبری سياسی؛

اصل دوم: لزوم نصب و دخالت وحی در رهبری معنوی؛

اصل سوم: عدم مشروعيت تفكيك ميان رهبری معنوی و رهبری سياسی (امامت هم رهبری معنوی را شامل می‏شود و هم رهبری سياسی را) «3».

                        بيعت و امامت‏

 

چنان كه گذشت «امامت» به نصب است و تشخيص مردم در آن راه ندارد (ويژگی انتصاب). هم‏چنين امامت در بعد رهبری سياسی و اجتماعی مردم، بر رهبری معنوی تكيه می‏كند و اهتمام به امور سياسی و حكومتی به منظور تحقق بخشيدن به آرمان‏های انسانی و معارف الهی و احكام حيات‏بخش دينی است، به همين جهت «امامت» با آن‏چه در مورد «خلافت» مطرح است تفاوت بنيادين و اساسی دارد.

در حقيقت، اگر رهبری سياسی به عنوان جزئی از رهبری دينی و معنوی‏

__________________________________________________

 (1). همو، ولاءها و ولايتها، مجموعه آثار، ج 3، ص 280.

 (2). همان، ص 282.

 (3). توضيح آن كه رهبر سياسی يا خود رهبر دينی نيز می‏باشد يا تحت نظارت رهبر دينی عمل می‏نمايد. به ديگر سخن، استقلال عمل رهبر سياسی غير دينی (غير متخصص در امور دين) پذيرفتنی نيست.

                    

فرض شود (امامت)، نصب لازمه آن خواهد بود، ولی اگر رهبری سياسی فقط امری حكومتی و دنيايی تصور گردد (خلافت)، ديگر لزومی به تنصيص خليفه از جانب پيامبر نيست و اين خود مردمند كه حاكم خويش را انتخاب می‏كنند.

پس از طرح مسئله «خلافت» و «امامت» به موضوع مهم ديگری به نام «بيعت»، برمی‏خوريم كه در عرف سياسی امروز با مسئله «انتخابات» تشابه زيادی دارد.

                        تعريف بيت‏

 

بيعت پيمان و عقد لازمی است كه قبل از اسلام در ميان عرب رايج بوده و در اسلام نيز با ملاحظاتی مورد تأييد قرار گرفته است. به موجب اين قرارداد كه با رضايت طرفين صورت می‏گيرد، بيعت‏كنندگان متعهد به اطاعت در امور مربوط به حكومت و سياست و يا متعهّد به حمايت از يك فرد در برابر دشمنان او می‏شوند. بيعت با ابو بكر در سقيفه بنی ساعده، بيعت عبد الرحمن بن عوف با عثمان از طرف شورايی كه خليفه دوم برای تعيين خليفه تشكيل داده بود و بيعت مردم با علی عليه السّلام پس از قتل عثمان نمونه‏هايی از بيعت در امر خلافت و حكومت می‏باشند.

آيا وجود بيعت در صدر اسلام تأييدی بر بينش خلافت و انتخاب است يا تأكيدی بر انديشه «امامت» و انتصاب؟

با در نظر گرفتن اقسام بيعت می‏توان به بررسی موضوع پرداخت. «1»

                        بيعت مشروع و بيعت نامشروع‏

 

 «بيعت» اقسام گوناگونی دارد كه يكی از آنها تقسيم بيعت به مشروع و نامشروع است. بيعت منهای ملاحظاتی كه در شرع مقدس اسلام وجود دارد، بيعتی نامشروع‏

__________________________________________________

 (1). جهت آشنايی بيشتر ر. ك: محمّد فاكر ميبدی، «بيعت و نقش آن در حكومت اسلامی»، فصلنامه حكومت اسلامی، شماره 5.

                    

خواهد بود همانند آن‏چه در سقيفه بنی ساعده اتفاق افتاد. در اين قسم از بيعت ديگر بحث اعطای مشروعيت مطرح نمی‏شود، زيرا مشروعيت‏زا بودن بيعت يا عدم آن فرع بر مشروعيت نفس بيعت است كه قبلا بايد احراز شده باشد.

                        آثار سياسی و اجتماعی بيعت‏

 

بيعت (خواه مشروع و خواه نامشروع) از نظر سياسی، نقش فراهم نمودن شرايط حكومت و اعمال ولايت برای حاكم و امام را دارد. واضح است كه حكومت هر چند الهی باشد و در رأس آن شخصيتی همانند پيغمبر و امام معصوم قرار گيرد تنها با پذيرش و ياری مردم می‏تواند توفيق اداره جامعه براساس قوانين شرع مقدس اسلام را داشته باشد. بيعت از نظر سياسی هم زمينه‏ساز اعمال ولايت و هم اطمينان‏بخش به قدرت حكومت خواهد بود و بخش مهمی از كاميابی‏های حكومت، به ميزان اعتماد و اعلام وفاداری و پشتوانه مردمی نظام بستگی مستقيم دارد. در نظام‏های سياسی كنونی، اين تأثير سياسی در روابط بين المللی نيز كاملا مشهود و ملموس است.

در نظام سياسی اسلام، بيعت ضمن بسترسازی برای اعمال ولايت، به مفهوم اقرار به اطاعت و التزام به زعامت رهبر در چارچوب شرع مقدس می‏باشد. بدين ترتيب بيعت صرفا بر مقبوليت حكومت، حاكم و زمامداران دلالت دارد.

                        آثار كلامی و فقهی بيعت‏

 

بيعت مشروع از جنبه كلامی و فقهی از دو منظر قابل بررسی است:

اول: وظيفه امت* در برابر امام: از آن‏جا كه ولايت الهی برای پيامبر و امام معصوم عليهم السّلام در مقام ثبوت* محرز و مسلّم می‏باشد، در مرحله اثبات*، اعمال ولايت به پذيرش مردم بستگی دارد. از نظر شرع و حقوق اسلام، مردم موظفند ولايت پيامبر

                    

يا امام معصوم عليه السّلام را بپذيرند و به اصطلاح «تولّی» نمايند. «1» «تولّی» از باب تفعل و به معنای ولايت‏پذيری در فرهنگ شيعی است كه اگر هم از سوی اكثر مردم و به صورت فراگير در قالب بيعت صورت نگيرد، لزوم اطاعت از امام معصوم و ولیّ امر، مشروط به هيچ شرطی از جمله بيعت نبوده و وجوب آن به صورت مطلق می‏باشد؛ به تعبير ديگر، بيعت و اعلام اطاعت از ولايت يك وظيفه و تكليف است نه حق، نوعی عهد و ميثاق است نه انتخاب مشروعيت‏زا.

دوم: وظيفه امام در برابر بيعت امت*: هر گاه از بيعت و اعمال نظر سياسی شرايط اعمال ولای از سوی پيامبر يا امام معصوم عليه السّلام فراهم گردد، پذيرش بيعت و اعمال ولايت بر امام واجب است، زيرا عدم پذيرش و عدم اعمال ولايت به تعطيل حدود الهی و اجرا نشدن احكام شرعی در جامعه اسلامی منجر خواهد شد و شارع مقدس حكيم بر اين امر رضايت نداده است. سخن مولای متقيان علی عليه السّلام در خطبه شقشقيه آشكارا بر همين مطلب دلالت دارد. شرايط بيان اين فرمايش زمانی است كه اوضاع سياسی صدر اسلام پس از قتل عثمان منجر به اقبال عمومی مردم به سوی آن حضرت شد و مصرانه از حضرت خواستند كه قدرت را در دست گيرد. در چنين شرايطی خود حضرت وظيفه شرعی امام مسلمين را توضيح می‏دهد:

لولا حضور الحاضر و قيام الحجة بوجود الناصر و ما أخذ اللّه علی العلماء ألّا يقارّوا علی كظّة ظالم و لا سغب مظلوم لا لقيت حبلها علی غاربها ...؛ «2»

به خدا سوگند، اگر نه اين بود كه مردم گرداگرد من جمع گشته‏اند و به ياری‏ای قيام نموده‏اند و از اين جهت، حجت بر من تمام شده است واگر نبود عهد و پيمانی را كه خداوند از دانشمندان هرجامعه گرفته كه در برابر شكم‏خوارگی ستمگران و گرسنگی ستمديدگان سكوت نكنند، مهار شتر خلافت را رها می‏ساختم ....

__________________________________________________

 (1). عبد الله جوادی آملی، ولايت فقيه، ص 20.

 (2). نهج البلاغه، خطبه 3.

                    

پس پذيرش حكومت از سوی حضرت به علت اقبال مردم و اتمام حجت شرعی بود نه اين‏كه شيفته حكومت و تشنه قدرت باشد. از همين‏رو، به دنبال سخنان خود اين نكته را به همه مردم گوشزد می‏كند:

و لا لفيتم دنياكم هذه ازهد عندی من عفطة عنز؛

و شما می‏دانيد كه اين دنيا شما در نظر من از آبی كه از بينی گوسفندی بيرون آيد بی‏ارزش‏تر است!

بر اين اساس، می‏توان رابطه بيعت با امام و رهبر را اين‏گونه بيان نمود كه بيعت شرط قطعيت يافتن تكليف نسبت به امام عليه السّلام خواهد بود نه شرط جعل ولايت؛ زيرا ولايت، امری خدادادی است.

بنابراين، انعقاد نبوت، امامت و ولايت در تاريخ اسلام، از نظر كلامی يا فقهی با بيعت صورت نگرفته است و بيعت‏های مشروع همواره پس از نصب الهی تحقق يافته‏اند، البته خداوند از بندگانی كه با پيامبرش بيعت كرده اظهار رضايت و خشنودی می‏كند؛ نمونه آن اظهار رضايت از «بيعت رضوان» در جريان صلح حديبيه است. «1» اين بيعت صرفا اعلام آمادگی اصحاب برای نبرد با مشركان بود و كمترين ارتباطی با گزينش پيامبر به عنوان والی و رهبر نداشت. «2»

__________________________________________________

 (1). رسول خدا صلّی اللّه عليه و اله در سال ششم هجری با گروهی از مسلمانان برای زيارت خانه خدا عازم مكه گرديد. در نزديكی مكه، پيكی از سوی پيامبر به سوی قريش اعزام شد. آنان نماينده پيامبر را نزد خود نگه داشته، شايع نمودند كه كشته شده است. پيامبر با ياران خويش كه از گروه مهاجر و انصار بودند به مشورت پرداختند، سپس مسلماناندر زير درختی با آن حضرت بيعت نمودند. خداوند در مورد اين بيعت كه به بيعت رضوان معروف است فرمود: لقد رضی اللّه عن المؤمنين إذ يبايعونك تحت الشّجرة (فتح (48) آيه 18).

 (2). در اين‏جا اظهار نظر بسيار عجيبی را در زمينه بيعت نقل نموده و از آن‏جا كه نيازی به نقد آن نمی‏بينيم، قضاوت در مورد آن را به خواننده وا می‏گذاريم:

 

 «انتخاب زمامدار سياسی به خاطر اجرا و كارايی احكام و قوانين اسلامی، تنها به اتكار و از سوی خود مردم به صورت بيعت برای تشكيل حكومت مردمی تحقق يافته است و از حوزه وحی و پيامبری بيرون بوده است. يك زبررسی سطحی به صراحت نشان می‏دهد كه زمامداری سياسی رسول اكرم صلّی اللّه عليه و اله نه جزء مأموريت‏های پيامبری‏بوده و نه از نهادهای امامت علی عليه السّلام به شمار می‏آمده است. خداوند عمل بيعت را پس از انجام اين گزينش‏مردمی، مورد توشيح و رضامندی قرار داده است و در قرآن می‏فرمايد: لقد رضی اللّه عن المؤمنين إذ يبايعونك‏تحت الشّجرة زيرا صريح اين ايه بر اين نكته دلالت دارد كه بيعت به فرمان و ابتكار الهی نبوده است.» مهدی‏حائری، حكمت و حكومت، ص 167- 168.

                    

                        بيعت و نظريه انتخاب‏

 

برخی از طرفداران انتخاب رهبر مسلمين توسط مردم و متوقف بودن مشروعيت ولايت سياسی بر بيعت آنان به بعضی از احاديث منسوب به علی عليه السّلام استناد كرده‏اند و براساس ظواهر آنها قائل به غير انتصابی بودن رهبری سياسی جامعه اسلامی شده‏اند.

در اين‏جا ضمن نقل اين احاديث آنها را بررسی خواهيم كرد:

1. «همان مردمی كه با ابو بكر و عمر و عثمان بيعت كردند با من نيز بيعت نمودند بنابراين آن‏كه حاضر در بيعت بوده، اختيار تخلّف و آن‏كه غايب بوده است اختيار تمرّد ندارد چرا كه شورا منحصرا از آن مهاجران و انصار است پس اگر توافق بر فردی نموده او را امام خود ناميدند، رضايت خداوند در همين است». «1»

2. «ای مردم شايسته‏ترين فرد به امر خلافت قادرترين آنان بر حكومت و داناترين آنان به فرمان خداوند در اين زمينه می‏باشد در اين صورت اگر فتنه‏گری به آشوب برخيزد، از او درخواست تجديد نظر شود و اگر از پذيرش سر باز زد با او مبارزه شود.

ولی آنان كه اهليت دارند بر كسانی كه غايب‏اند حكم می‏رانند در اين صورت برای حاضران حق تجديد نظر و برای غايبان امكان انتخاب فرد ديگر وجود ندارد. «2»

__________________________________________________

 (1). نهج البلاغه، نامه 6. «انّه بايعنی القوم الذين بايعوا ابا بكر و عمر و عثمان علی ما بايعوهم عليه فلم يكن للشّاهد ان يختار و لا للغائب ان يردّ و انّما الشوری للمهاجرين و الانصار فان اجتمعوا علی رجل سمّوه اماما كان ذلك للّه رضي.»

 (2). نهج البلاغه، خطبه 173 «ايها الناس ان احق النّاس بهذا الامر اقواهم عليه و اعلمهم بامر اللّه فيه فان شغب شاغب- استعتب، فان ابی قوتل و لعمری لئن كانت الامامة تنعقد حتی تحضرها عامة النّاس فما الی ذلك سبيل و لكن اهلهايحكمون علی ما غاب عنها ثم ليس للشاهد ان يرجع و لا للغائب ان يختار».

                    

3. (پس از عدم بيعت عبد الله بن عمر، سعد بن ابی وقاص، اسامة بن زيد و حسّان بن ثابت) «ای مردم، شما با من همانند خلفای قبل از من بيعت كرديد، اختيار مخالفت تا زمانی است كه بيعتی انجام نگرفته باشد و پس از بيعت ديگر اختيار وجود ندارد. در اين صورت استقامت بر امام و اطاعت بر مردم واجب است و اين بيعتی عمومی است كه هر كس از آن سرپيچی كند، از اسلام سرپيچی كرده است». «1»

با توجه به دلايل روشنی كه بر نصب علی عليه السّلام و مقام امامت وجود دارد و قبلا به آنها اشاره نموديم با دقت در مفاد اين دسته از احاديث و فضای حاكم بر صدور آنها به اين نتيجه خواهيم رسيد كه نمی‏توان به ظاهر اين احاديث استناد نمود. امام علی عليه السّلام در دوره خلافت خويش را مخالفت تعداد اندكی از اصحاب و به ويژه مخالفت معاويه روبه‏رو گرديد. گروهی كه ه بيعت مردم با خلفای گذشته تن داده و اينك با علی به مخالفت برخاسته باندند. حضرت در مقابل آنان به جای استناد به امامت و نصب الهی خويش، به جدای احسن روی می‏آورد و همان دليلی را كه اين گروه برای پذيرش خلفای سابق داشتند، پيش می‏كشد و می‏فرمايد تا از آن جهت كه بيعت با من حتی وسيع‏تر از بيعت با گذشتگان بوده، شما ناگزيريد كه خلافت مرا بپذيريد. يكی از بهانه‏های معاويه برای مخالفت با امام، عدم حضور شاميان در بيعت بود، «2» استدلال امام اين است كه شاميان در بيعت با خلفای سابق نيز حضور نداشتند و همان مردمی كه در بيعت ابو بكر و ديگران حضور داشتند، در بيعت با من نيز حضور داشته‏اند.

در خطبه 173 نيز به مسئله بيعت اشاره شده است در ابتدای آن معيار شايستگی در

__________________________________________________

 (1). الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج 1، ص 243. «... و هذه بيعة عامّه و من رغب عنها، رغب عن دين‏الاسلام».

 (2). ر. ك: بحار الانوار، ج 33، ص 76- 81.

                    

حكومت را بيعت ندانسته بلكه به دو وصف توانمندی و اعلميت دينی تأكيدشده است.

                        نقش انتخابات در نظام سياسی اسلام‏

 

آن‏چه در تاريخ اسلام به عنوان بيعت مطرح بوده است. امروزه تقريبا در قالب «انتخابات» جلوه‏گر می‏شود در نظامهای مردم‏سالار، موجه‏ترين و مشروع‏ترين ابزار وصول به قدرت و حكومت و رايج‏ترين شيوه اعمال اراده مردم، انتخابات است.

در نظامهای سياسی غرب، مشروعيت «1» مبتنی بر اصالت خواست و اراده مردم است، اراده‏ای كه در انتخابات آزاد ظهور و بروز می‏يابد. مشروعيت در فلسفه سياسی به مفهوم حقّانيت می‏باشد كه ر مقابل آن غصب «2» قرار دارد. در فلسفه سياسی اين سؤال اساسی مطرح می‏شود كه چه نوع حكومتی حق است؟ چه كسی حق حكومت دارد؟ به عبارت ديگر، چه نوع حكومتی مشروعيت دارد؟ بر اين اساس، مشروعيت از مقبوليت قابل انفكاك است و به تفسيری كه از «حقّانيت» در فلسفه سياسی ارائه می‏شود، بستگی دارد.

در انديشه سياسی اسلام با توجه به انحصار حقّ حاكميت و هر نوع ولايت در خداوند، اعطای مشروعيت تنها از جانب شارع مقدس معنا پيدا می‏كند. بدين ترتيب، مشروعيت حكومت آن‏گاه كه مبتنی بر موازين شرعی باشد، مشروعيتی الهی خواهد بود. بديهی است پايداری و قوام اين نظام مشروع نيز نيازمند مقبوليت مردمی است.

از اين‏رو، در نظام سياسی اسلام مقبوليت و مشروعيت (به مفهوم حقّانيت) با دو منشأ مستقل از يكديگر قابل جمعند؛ چنان كه با تلفيق مشروعيت الهی و مقبوليت مردمی (تلفيق مبارك اسلاميت و جمهوريت) تأسيس جمهوری اسلامی قابل توجيه است.

__________________________________________________

 (1). Legitimacey.

 (2). Usurpation.

                    

چنين نظامی دو چهره دارد: چهره الهی و چهره مردمی. نظامی است كه مشروعيت آن برخاسته از موازين شرعی و ولايت الهی و مقبوليت آن متكی بر آرای عمومی و پشتيبانی مردمی است. حضور دايمی مردم در صحنه انتخابات و تعيين سرنوشت اجتماعی خويش (جمهوريت) با رعايت ملاحظاتی كه در شرع مقدس اسلام وجود دارد (اسلاميت) ساختار تشكيلاتی و محتوايی اين نظام سياسی را از همه نظام‏های سياسی رايج دنيا متمايز می‏سازد.

انتخابات چگونه می‏تواند مشروعيت‏بخش باشد؟ پاسخ به اين سؤال برای هر فيلسوف سياسی بسيار حائز اهميت است و برای پاسخ‏گويی به آن لازم است ابتدا ملاك مشروعيت و نصاب آن مشخص شده باشد، اين‏جاست كه انبوهی از سؤال‏ها در برابر ذهن صف‏آرايی می‏كند:

انتخاب‏شوندگان چه شرايطی بايد داشته باشند؟

انتخاب‏كنندگان چه شرايطی بايد داشته باشند؟ ملاك تعيين سن خاصّ برای انتخاب‏شوندگان و انتخاب‏كنندگان چيست؟

برای مشروعيت يك انتخابات، دست‏كم چه تعداد از واجدان شرايط بايد در آن شركت نمايند؟

برای مشروعيت (حقّانيت) انتخاب شونده، حداقل آرای لازم چه مقدار است؟

 (اكثريت مطلق آرای واجدان شرايط يا اكثريت مطلق آرای اخذ شده؟ چهل درصد آرا؟ سی درصد آرا؟ 25 درصد آرا و يا اكثريت نسبی؟)

آيا اگر تنها 35 درصد مردم در انتخابات شركت نمودند و با توجه به رقابت ميان كانديداها يكی از آنان با كسب 33 درصد آرای اخذ شده به رياست جمهوری انتخاب گرديد، «1» همين مقدار رأی (حدود دوازده درصد واجدان شرايط) برای كسب‏

__________________________________________________

 (1). در اكثر كشورهای دمكراتيك غربی، آمار در همين حدود است.

                    

مشروعيت كافی است؟

در نظام‏های مدعی مردم‏سالاری، چند كشور را می‏توان نام برد كه در آنها اقليت بر اكثريت حكومت نكنند؟

به راستی چه چيزی ملاك مشروعيت است/

بحران مشروعيت هنگامی چهره واقعی خود را به روی ما می‏گشايد كه فلسفه سياسی در نحوه شكل‏گيری انتخابات در جوامع مختلف سياسی، از جامعه‏شناسی سياسی كمك بگيرد و پديده انتخابات را در همان كشورهايی كه از توسعه سياسی برخوردار و مفتخر به داشتن نظام‏های كاملا دمكراتيكند، مورد ارزيابی قرار دهد. اين جاست كه روشن می‏گردد رأی چگونه پديد می‏آيد و اكثريت آرا چگونه پايه‏های يك نظام سياسی و اجزا و نهادهای آن را بنا می‏نهد. «1»

__________________________________________________

 (1). سخن دكتر شريعتی در اين زمينه جالب و قابل تأمّل است:

 

آنها [غربی‏ها] رأی قلابی را نيمه شب‏ها، پنهانی در صندوق‏های «اخذ رأی» نمی‏اندازند، رأی قلابی را شب و روز، آشكارا اما سخت عالمانه و ماهرانه در صندوق‏های «خلق رأی» يعنی مغزها و دل‏ها می‏افكنند. بی آن‏كه صاحب صندوق از آن آگاه شود و از اين‏جاست كه ليبراليسم و دمكراسی واقعی و عملی آغاز می‏شود ... گاه نزديك انتخابات می‏بينيم ناگهان صدها مقاله، ده‏ها كتاب، فيلم، تئاتر، هزاران گونه تبليغ‏های مستقيم و غير مستقيم با لحن‏ها و رنگ‏ها و جلوه‏های متنوّع و جالب و مختلف از نوشتن شرح‏حال گرفته تا چاپ عكس و اسم بر روی ران‏ها و پستان‏ها و ديگر نقاط حسّاس انتخاباتی و دمكراتيك مانكن‏ها و رقاصه‏ها و هنرپيشه‏های بسيار معروف و محبوب در سينماها و دانسينگ‏ها و حتی پياده‏روهای خيابان‏ها و گردشگاه‏ها و باغ ملی‏ها درباره يكی از كانديداهای رياست جمهوری از در و ديوار همه‏جا و به هر وسيله بر سر و روی مردم می‏ريزد.

 

مگر شناخت‏ها و رأی‏ها و احساس‏های مردم چگونه شكل می‏گيرد؟ بسيار ساده‏لوحانه و خيالاتی خواهد بود اگر فرض كنيم توده ساده مردم كه اكثريت را داند و خواه ناخواه اكثريت آرا را، از طريق تحقيقات عميق شخصی درباره كانديداها و مبتنی بر يك طرز تفكر فلسفی و جامعه‏شناسی خاصّی، با مطالعه و بررسی و تتبّعات علمی و تحقيقات به يك «رأی» رسيده‏اند و راه خانه تا صندق انتخابات را خود تعين كرده‏اند ... بی‏شكل اين پول است، اين‏قدرت است كه با استخدام تمام استعدادها و امكانات هنری و ادبی و اجتماعی ... رأی می‏سازد. آری، آزادد در «دادن رأی» اما برده‏اند در «ساختن رأی» (امت و امامت، ص 190- 193).

 

 «يك قبيله، يك شخص است و «يك رأی» و بقيه همه «رأس» ند و دمكراسی نمی‏تواند بين «رأی» و «رأس» فرق‏

 

-

                    

نتيجه: با توجه به دو عنصر مشروعيت و مقبوليت، نظام‏های سياسی جهان را می‏توان در چهار گروه زير دسته‏بندی نمود:

1. نظام‏هايی كه فاقد هر دو عنصر مشروعيت و مقبوليتند (اكثر نظام‏های كنونی).

2. نظام‏هايی كه مقبوليت دارند ولی مشروعيت ندارند (تعدادی از نظام‏های كنونی).

3. نظام‏هايی كه مشروعيت دارند وی مقبوليت ندارند (در حال حاضر نمونه‏ای ندارد).

3. نظام‏هايی كه واجد هر دو عنصر مشروعيت و مقبوليتند (در حال حاضر جمهوری اسلامی ايران).

در پايان پاسخ به يك پرسش ضروری است:

آيا انتخابات از نظر حقوقی، حق است يا تكليف؟ بدون شك انتخابات در نظام‏های سياسی غربی به عنوان يك حق مطرح است و از آن‏جا كه حق قابل اسقاط است، افراد می‏توانند با عدم شركت در انتخابات اين حق را از خود ساقط نمايند. اما در نظام سياسی اسلام از آن‏جا كه نظام مشروع الهی جز با مشاركت و مقبوليت مردمی قوام و دوام نمی‏يابد انتخابات هم حق است و هم تكليف «1»؛ حق مردم است چون خداوند حق تعيين سرنوشت را به آنان داده است و تكليف است چون مردم شرعا موظفند در تأسيس و تقويت نظامی كه مشروعيت دارد اقدام نموده، نسبت به آن بی‏تفاوت نباشند و شركت در عرصه‏های سياسی تكليفی است كه بر انجام يا عدم انجام آن ثواب و عقاب مترتب می‏گردد.

__________________________________________________

- بگذارد و جامعه‏شناسی سياسی جايی سراغ ندارد كه شماره «رأس‏ها» و «رأی‏ها» مساوی باشد حتی در غرب امروز و پس از دو قرن كه از انقلاب فرانسه می‏گذرد» (همان، ص 206).

 (1). حق و ح 3 م قابل جمعند، قانون مدنی ايران كه برگرفته از فقه شيعه است در ماده 1168 می‏گويد: «نگاهداری اطفال هم حق و هم تكليف ابوين است.»

                    

                        گزيده مطالب‏

 

1. آيات فراوانی ولايت تشريعی پيامبرانی چون حضرت داود، ابراهيم و پيامبر اسلام را اثبات می‏نمايد.

2. ولايت تشريعی بر سه قسم است: مرجعيت دينی، قضاوت و زعامت سياسی.

3. به دلايل قطعی عقلی و نقلی، اصل عدم ولايت، در مورد پيامبران الهی استثنا خورده است. پيامبر اكرم صلّی اللّه عليه و اله، از اقسام سه‏گانه ولايت تشريعی، به عنوان سه منصب الهی، برخوردار بوده است.

4. به اعتقاد شيعه دومين استثنا بر اصل عدم ولايت، ولايت امامان معصوم عليهم السّلام است. امامت به عنوان استمرار نبوت- منهای وحی‏پذيری- است و آيات و روايات متعددی بر آن دلالت دارند.

5. از آن‏جا كه وجوب اطاعت از او لو الامر در آيه 95 سوره نساء، مقيّد به قيدی نشده است، جز با فرض عصمت تناسب ندارد؛ زيرا وجوب اطاعت مطلق از فرد غير معصوم، معقول نيست. به اعتقاد مفسران شيعی منظور از او لو الامر، امامان معصومند، زيرا برای هيچ‏كس جز آنان ادعای عصمت نشده است.

6. ويژگی‏های امام عبارتند از: عصمت، علم به غيب و انتصاب.

7. اختلاف اساسی امامت با خلافت در مسئله انتصاب يا انتخاب است. امامت انتصابی مستند به چند اصل است: اول، نياز بشر به رهبری معنوی و هدايت ربانی در كنار رهبری سياسی؛ دوم، لزوم نصب و دخالت وحی در رهبری معنوی و سوم، عدم امكان تفكيك ميان رهبری معنوی و رهبری سياسی. بر اين اساس، حكومت از فوع امامت بوده و تنها طريق مشروعيت آن نصب می‏باشد. بيعت يا انتخابات نيز طريق معقول تحقق آن است.

                    

8. بيعت دو گونه است: مشروع و نامشروع. بيعت منهای ملاحظاتی كه در شرع مقدس اسلام وجود دارد، نامشروع خواهد بود.

9. نقش سياسی بيعت، زمينه‏سازی جهت اعمال ولايت است، بيعت از نظر كلامی و فقهی از دو زاويه قابل بررسی است:

اول، وظيفه مردم در برابر امام: مردم شرعا موظفند با امام بيعت نموده، ولايت او را بپذيرند.

دوم، وظيفه امام در برابر مردم: بر امام واجب است با فراهم بودن شرايط و آمادگی بيعت مردم با وی، ولايت را اعمال نمايد.

10. ولايت‏پذيری (تولّی) در فرهنگ شيعی يك وظيفه و تكليف است نه حق؛ نوعی عهد و ميثاق است نه انتخاب، و به همين دليل لزوم اطاعت از امام معصوم، به هيچ شرطی از جمله «بيعت» مشروط نيست.

11. سخنان امير مؤمنان علی عليه السّلام كه در آنها با اشاره به بيعت مردم با آن حضرت، حجيت خلافت خود را ثابت و تخلف از بيعت را روا نمی‏داند، در مقام جدال احسن با كسانی صورت گرفته است كه بيعت مردم با خلفای پيشين را پذيرفته بودند ولی با علی عليه السّلام مخالفت می‏كردند.

12. در نظام‏های سياسی غرب، انتخابات هم نمايانگر مقبوليت است و هم نشان‏دهنده مشروعيت، اما در نظام سياسی اسلام، انتخابات تنها بيانگر مقبوليت است. نظام، مقبوليت مردميو مشروعيت الهی دارد. مقبوليت و مشروعيت با دو منشأ مستقل از يكديگر قابل جمعند.

13. انتخابات هم حق است و هم تكليف.

                    

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

پیام هفته

گفتار نرم و خوب با مردم
قرآن : ... قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً ...  (سوره بقره، آیه 83)ترجمه: با مردم خوب و نرم سخن بگویید(هرکس که می خواهد باشد).حدیث: قَالَ النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَّ : یا معاذ، اوصیک ... و لین الکلام ... (نزهه الناظر و تنبیه الخاطر، ص 30)ترجمه: رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) از سفارش هایی که معاذ بن جبل کرد وقتی او را به عنوان حاکم به یمن می فرستاد: به تو سفارش می کنم که با مردم، نرم و با مدارا سخن بگویی.

ادامه مطلب

موسسه صراط مبین

نشانی : ایران - قم
صندوق پستی: 1516-37195
تلفن: 5-32906404 25 98+
پست الکترونیکی: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید